سيد صادق سجادى
380
تاريخ برمكيان ( فارسى )
خدمت ابو جعفر منصور دوانيقى ، كه خليفهء دوم عباسيان و برادر ابو العباس سفّاح بود و در كار جهاندارى و جهانبانى در همه خلفاى عبّاسيه همچو اويى نبوده ، كرد . چون به خدمت او پيوست آثار و علامات اصابت رأى و تدبير او مشاهده كرده او را پيش تخت خلافت متمكّن و محتشم گردانيد و صاحب مشورت ملك ساخت ؛ و در بناى بغداد و خراب كردن ايوان كسرى و نقل مصالح آن به جهت عمارت آن بنا به خالد مشورت كرد . خالد اين رأى نپسنديد و رضا نداد و گفت كه در ملك امير المؤمنين چه كم است كه بناى پادشاهان عجم خراب كند و آنچنان ايوانى را ويران كرده بناى خود از آن آباد كند ؟ اينچنين اعمال دلالت بر حقارت طبع پادشاهان كند و اهل عالم اين را نپسندند ؛ و ديگر آن است كه بناى آن عمارت را چنان مستحكم برآوردهاند كه در ويران كردن آن همانقدر تحمّل خرج خواهد شد كه در عمارت آن . منصور را اين رأى خوش نيامد ، مر خالد را گفت كه چون جدّ و پدر تو در خدمت اين قسم پادشاهان بودهاند تو رعايت جانب ايشان مىكنى . خالد چون اين سخن بشنيد ديگر در آن باب سخن نگفت . و چون در خراب كردن ايوان شروع نمودند ، و در خراب كردن زياده بر آنچه نو بايد بهم رسانيد صرف مىشد و كندن نيز در كمال صعوبت بود ، و چون اين معنى منصور را محقّق شد ، خالد را پيش طلبيد و گفت رأى آن بود كه تو زده بودى ، بفرما تا خراب كنندگان را باز آرند و ازين كار باز آيند و ترك آن ايوان گيرند كه آن قدر مال كه آنجا صرف مىشود اينجا از آن مال قصرى نوبنا مىتوان كرد . خالد خدمت كرد و گفت كه چون به فرمان خليفه آن را خراب مىكنند و در ميان خلق مشهور شده است كه بناى گبران را به واسطهء تعصّب اسلام خراب مىكنند ، مصلحت نباشد ، كه ترك آن اعتراف بر عجز خويشتن است و اين حكايت در جهان بماند . اين بار خالد را هم منصور استحسان كرد ، باقى ايوان را خراب نكرد « 1 » و كارگزاران عمارت را باز طلبيد و به عمارتهاى جديد مشغول گردانيد . حكايت [ 3 ] چنين گويد ابو الحسن احمد بن حذيفه ، كه از مقّربان مهدى پسر منصور خليفه بود ،
--> ( 1 ) . در متن چنين است .